شرکت نرم افزار عارف رایانه

مطالب مرتبط با شعر و ادبیات

نرم افزار مطب

نوشته تصادفي

تبلیغات متنی

برچسب های پرکاربرد

اخرین کنسرت علی لهراسبی اس ام اس برای روز مادر اس ام اس تشکر از مادر اس ام اس روز مادر اس ام اس مادر اشعار جدید علی لهراسبی اشعار زیبا برای مادر اشعار مولانا اشعار مولانا جلال الدین بلخی اشعار مولانا جلال الدین رومی اشعار مولانا رومی اشعار مولوی اصغر فرهادی سفر علی لهراسبی به آمریکا شعر با موضوع مادر شعر برای روز مادر شعر برای مادر شعر درمورد مادر شعر روز مادر شعر زیبا برای مادر شعرهای زیبا شعرهای زیبای مولانا شعرهای زیبای مولوی شعرهای مولانا علی لهراسبی عکس مادر مادر مهناز افشار کنسرت علی لهراسبی کنسرت علی لهراسبی در آمریکا

۵ مورد از بهترین اشعار مولانا یا مولوی

خانه » شعر و ادبیات » ۵ مورد از بهترین اشعار مولانا یا مولوی

یکی از شاعران قدیمی و بزرگ قرن هفتم هجری قمری مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی می باشد. اشعار زیبای او مانند : چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را ، می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما ، ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان ، کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا ، خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر جزو زیباترین اشعار به شمار می اید.

یکی از شاعران قدیمی و بزرگ قرن هفتم هجری قمری مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی می باشد. به گفته مورخان مولوی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ به دنیا امد و در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه در گذشت . آثار او عبارتند از : مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه  و …
در این پست از مجله اخبار هنر برخی از اشعار مولوی یا اشعار مولانا را برایتان گرداوری کرده ایم .
.
اشعار مولانا

اشعار مولانا

.

اشعار مولانا / چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما

ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان

کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا

خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر

با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا

گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن

ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا

پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان

بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا

بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن

سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا

آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم

سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها

بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل

گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا

بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا

ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا

فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین

ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا

رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر

مر صابران را می‌رسان هر دم سلامی نو ز ما

اشعار مولوی / امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

می‌شد روان بر آسمان همچون روان مصطفی

خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل

از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا

گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان

گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا

چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی

چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا

بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را

بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا

اشعار مولانا / دیوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

دامی نهاده‌ام خوش آن قبله نظر را

دیوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو

ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را

اعدا که در کمینند در غصه همینند

چون بشنوند چیزی گویند همدگر را

گر ذره‌ها نهانند خصمان و دشمنانند

در قعر چه سخن گو خلوت گزین سحر را

ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن

در خانه دلم شد از بهر رهگذر را

رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد

می‌خواند یک به یک را می‌گفت خشک و تر را

زان روز ما و یاران در راه عهد کردیم

پنهان کنیم سر را پیش افکنیم سر را

ما نیز مردمانیم نی کم ز سنگ کانیم

بی زخم‌های میتین پیدا نکرد زر را

دریای کیسه بسته تلخ و ترش نشسته

یعنی خبر ندارم کی دیده‌ام گهر را

.

? ?شعر برای مادر و اس ام اس مادر جدید? ?

.

اشعار مولانا / جانا قبول گردان این جست و جوی ما را

جانا قبول گردان این جست و جوی ما را

بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را

بی ساغر و پیاله درده میی چو لاله

تا گل سجود آرد سیمای روی ما را

مخمور و مست گردان امروز چشم ما را

رشک بهشت گردان امروز کوی ما را

ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر را

از ما رسد سعادت یار و عدوی ما را

شمع طراز گشتیم گردن دراز گشتیم

فحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را

ای آب زندگانی ما را ربود سیلت

اکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را

گر خوی ما ندانی از لطف باده واجو

همخوی خویش کردست آن باده خوی ما را

گر بحر می بریزی ما سیر و پر نگردیم

زیرا نگون نهادی در سر کدوی ما را

مهمان دیگر آمد دیکی دگر به کف کن

کاین دیگ بس نیاید یک کاسه شوی ما را

نک جوق جوق مستان در می‌رسند بستان

مخمور چون نیابد چون یافت بوی ما را

ترک هنر بگوید دفتر همه بشوید

گر بشنود عطارد این طرقوی ما را

سیلی خورند چون دف در عشق فخرجویان

زخمه به چنگ آور می‌زن سه توی ما را

بس کن که تلخ گردد دنیا بر اهل دنیا

گر بشنوند ناگه این گفت و گوی ما را

اشعار مولوی / بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها

بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها

تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها

بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها

تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها

ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن

مگذار کان مزور پیدا کند نشان‌ها

ور جادویی نماید بندد زبان مردم

تو چون عصای موسی بگشا برو زبان‌ها

عاشق خموش خوشتر دریا به جوش خوشتر

چون آینه‌ست خوشتر در خامشی بیان‌ها

 


# # # # # # # # # #

مطالب پیشنهادی

شعرهای سهراب سپهری

شعرهای سهراب سپهری شاعر پر آوازه ایران

برخی اشعار حافظ شیرازی زیبا و دلنشین

شعر برای مادر و اس ام اس مادر جدید

برخی اشعار مولانا زیبا و خواندنی

پربازدید های شعر و ادبیات

نظرات شما